بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
151
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
كسى كه طاقت سوختن حاد آن نداشته باشد نرم آن را مكرر طلا كنند بيان دواى سوراخكننده غسل بلا در و زفت تر هر دو را هم سنگ اندر معرفه كنند و بر سر آتش نهند تا آميخته شود و انگاه از ان قدرى بر محل كه صلاح باشد بنهند و نيم روز بگذارند سوراخ ديگرى آهك آب نارسيده با پيه بسرشند و برنهند ديگرى زبل كبوتر بلعاب استخوان تمر هندى كه كوفته و جوشانيده باشند بسرشند و قدرى نوشادر ضم كرده برنهند ديگرى تيزاب فاروتى فقط اندكاندك گرم كرده مىنهند ديگرى زنگار با حنا بسرشند و برنهند و بايد كه هر دوا كه استعمال مىكنند از خارج اندر گرما سرد شده نهند و اندر سرما نيمگرم كرده بنهند اولى اندرين مرض آن بود كه هر روز حب الشفا اندر معصور انار ترش خورند و بر ناشتا تا تسكين اخلاط و دفع تعفن كند و امّا خراج ورمى بود بزرگ با سطبرى محل و الم و ضربان و حرارت ملمس كه به آخر حال پخته شود و ريم كند و مادهء آن خونى باشد فاسد و مفسد و آنچه از خون سخت كرم تولد كند ميانكا برآمده تر بود مخروط شكل همچو دمل بزرگ و بملمس سخت گرم و بلون سرخ بود و ضربان و الم آن عظيم باشد و زودتر پخته شود و سر كند و آنچه از خون غليظتر و كمحرارتتر تولد كند پهن بود شبيه بغلغمونى و برنگ تيرهتر از اول و بدان حرارت و ضربان و الم نباشد و ديرتر پخته شود و چون سر كند زخم آن گشادهتر بود و اكثر آن باشد كه چند جاى سر كند و باخر جمله با يكى آيد و هر خراجى كه بر اعضاى بسيار حس افتد الم و آفت آن بيشتر باشد و هر جراحتى كه سر باندرون دارد كه بدرون گشاده خواهد شد با خطر بود و ضربان و الم جمله در ابتداى پخته شدن بيشتر شود و چون تمام پخته شد الم و ضربان نباشد و خاريدن لختى پديد آيد از ابتداى پخته شدن و علامت خراج كه در باطن افتد آنست كه در احشا بقرب ورم المى و تمددى يابند و نبض صلب باشد و تپ گيرد تپى بىترتيب و در اوائل تپها فراشاى مىباشد و مدت تپها و فراشا در اول مرض درازتر بود و هر روز كوتاتر مىشود و گرانى در محل الم بيشتر مىگردد و الم كمتر مىشود و هرگاه الم تمام بر طرف شود و گرانى غالب بود و فراشا و تپ ساكن گردد نشان پخته شدن ماده بود و هرگاه محل خراج سوختن و خليدن گيرد و نيك بلرزاند و تپ و درد معاودت كند و ضعفى پديد آيد و محل فرو نشسته شود نشان آن باشد كه خراج سر كرده است و بعد گشادن اعراض جمله تسكين يابد و بر هر محلى كه ريم گذرد سوزش در ان محل دريابد و باشد كه به بول يا به قى و يا باجابت ريم پديد آيد و هرگاه ريم بسيار بيكبار از اخراج برد و قوت ضعيف گردد و باشد كه غشى و خفقان تولد كند و باشد كه هلاك كند